تبليغاتX
عشق یک کلمه تنها نیست - قلبِ تو قلبِ پرنده پوستت اما پوست شير
عشق , عشق می آفریند
 قلبِ تو قلبِ پرنده پوستت اما پوست شير

قلبِ تو قلبِ پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تنو رها کن
اي پرنده پر بگير

اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزاي تاريک
پشت نيم شباي روشن

براي باور بودن
جايي شايد باشه شايد
براي لمس تنِ عشق
کسي بايد باشه بايد

که سر خستگياتو
به روي سينه بگيره
براي دلواپسي هات
واسه سادگيت بميره

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تنو رها کن
اي پرنده پر بگير

حرف تنهايي قديمي
اما تلخ و سينه سوزه
اولين وآخرين حرف
حرف هر روز و هنوزه

تنهايي شايد يه راهه
راهيه تا بي نهايت
قصه‌ي هميشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت

اما تو اين راه که همراه
جز هجوم خار و خس نيست
کسي شايد باشه شايد
کسي که دستاش قفس نيست

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تن و رها کن
اي پرنده پر بگير

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در دوشنبه 1386/11/22  |
 
 
بالا
< < < > JavaScript Codes>

< > <