تبليغاتX
عشق یک کلمه تنها نیست
عشق , عشق می آفریند
 myland.ir
از مخالفت نميترسم چون بادبادك وقتي بالا ميره كه باد مخالف باشه !!!
|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در دوشنبه 1387/01/19  |
 سال نو مبارک !!!
سلام مهربانم !!!

امیدوارم که خوب و سلامت باشی !!!

از صمیم قلب ازت تشکر میکنم که یک سال دیگر در خدمت بودن با عشق را تجربه کردی و برای خود و دیگری و کائنات ایستادی !!!

از اعماق وجود آرزومندم سال بسیار خوبی داشته باشی و در تجربه فضای بهترینها قرار بگیری !!!

!!! سال نو مبارک !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در چهارشنبه 1386/12/29  |
 قلبِ تو قلبِ پرنده پوستت اما پوست شير

قلبِ تو قلبِ پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تنو رها کن
اي پرنده پر بگير

اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزاي تاريک
پشت نيم شباي روشن

براي باور بودن
جايي شايد باشه شايد
براي لمس تنِ عشق
کسي بايد باشه بايد

که سر خستگياتو
به روي سينه بگيره
براي دلواپسي هات
واسه سادگيت بميره

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تنو رها کن
اي پرنده پر بگير

حرف تنهايي قديمي
اما تلخ و سينه سوزه
اولين وآخرين حرف
حرف هر روز و هنوزه

تنهايي شايد يه راهه
راهيه تا بي نهايت
قصه‌ي هميشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت

اما تو اين راه که همراه
جز هجوم خار و خس نيست
کسي شايد باشه شايد
کسي که دستاش قفس نيست

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تن و رها کن
اي پرنده پر بگير

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در دوشنبه 1386/11/22  |
 كاش همان آرامش قبل از طوفان كه همانندي ندارد در هيچ چيز برگردد !!!

طوفان كه فرو نشست

ابرهاي پر غريب كه پراكند

و نخستين پرتو خورشيد كه بازتابيد بر زمين كه هنوز از باران خيس است

همه چيز بوي زندگي مي گيرد

و...

و...

و...

و آرامش باز مي گردد

همان آرامش پيش از طوفان كه همانندي ندارد در هيچ چيز


|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در دوشنبه 1386/11/22  |
 سوز سرماي آن شب همدان !!!
سوز سرماي آن شب همدان

برد از دخترك قرار و توان



چه كند هيزم و ذغال نداشت

پدر خانه اشتغال نداشت



در همسايه را بزد شايد

زان سرت هيزمي بدست آرد



خرمني فضل و دانش آنجا بود

خانه بو علي سينا بود



گفت ما زندگان بي كفنان

مانده از فكر آتش و غم نان



پدر از سوز تب زمينگير است

مادرم دل شكسته و پير است



بو علي خاطرش ز غم فرسود

آتشي را به دخترك نمود



ظرف آتش نبود همراهش

راهي آمد به ذهن ناگاهش



سرد خاكستري به دست افشاند

روي آن چند حب ذغال نشاند



قدري آتش بروي آن بنهاد

دست پر سوي خانه راه افتاد



بوعلي آفرين نثارش كرد

پرسش از مكتب و ديارش كرد



دخترك بغز كرد و گريست

گفت و آزرده دل بدو نگريست



كه پدر گر به مكتبم بگذاشت

مملكت بو علي زن هم داشت



ليك در اين خطا و ناپدري

بو علي نيست از خطا بري

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در شنبه 1386/11/06  |
 زندگي خيلي زيباتر از اونه كه فكرشو كني !!!
آري آري زندگي زيباست !!!

زندگي آتشگهي ديرينه پا بر جاست !!!

گر بيافروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست !!!

ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/10/11  |
 !!!‌ عشق عشق مي آفريند !!!
!!! عشق زندگي ميبخشد !!!
!!! زندگي رنج به همراه دارد !!!
!!! رنج دلشوره مي آفريند !!!
!!! دلشوره جرئت ميبخشد !!!
!!! جرئت اعتماد به همراه دارد !!!
!!!‌ اعتماد اميد مي آفريند !!!
!!! اميد زندگي ميبخشد !!!
!!! زندگي عشق مي آفريند !!!

!!! عشق عشق مي آفريند !!!


|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در دوشنبه 1386/09/26  |
 دلم گرفته از دست... !!!
دلم گرفته آقاي ب-------------------له از دست...
هيچي نميدونم
نه هيچي نميدونم
فقط اينو ميدونم كه هيچي نميدونم
الان كه درست فكر ميكنم ميبينم كه بيشتر ميدونم

ميدونم كه دوستش دارم
ولي
نميدونم كه دوستم داره يا نه

ميدونم كه ميگه دوستم داره
ولي
نميدونم واقعا دوستم داره يا نه

ميدونم از من خوشش نمي اومد
ولي
نميدونم هنوز هم همينطوره يا نه

ميدونم هرچي بشه باز هم عاشقشم
ولي
نميدونم كارم درسته يا نه

ميدونم دوست دارم صبح ها با صداش بيدار بشم
ولي
نميدونم اون حتي دوست داره صدامو بشنوه يا نه

ميدونم هرچي ببينمش دلم سير نميشه
ولي
نميدونم از ريخت من خوشش مياد يا نه

ميدونم كه ميدونه دوستش دارم
ولي
نميدونم چرا به روش نمياره

ميدونم كه به خاطرش خيلي كارها كردم و خيلي كارها نكردم
ولي
نميدونم دركم ميكنه يا نه

ميدونم كه دوست دارم جواب همه سوال هامو بده بده
ولي
نميدونم بده يا نه

ميدونم هر كاري كه ميكنم واسه اون ميكنم
ولي
نميدونم كه چرا هيچ عكس العملي نشون نميده

ميدونم كه ميدونه پايه ي همه كارهاش هستم
ولي
نميدونم چرا تحويلم نميگيره

ميدونم كه الان ميدونه منظورم با اونه
ولي
نميدونم كه حتي نضر ميده ميده يا نه

ميدونم كه ميگه دوست داشتن فقط به گفتن نيست
ولي
نميدونم من كه رك بهش ميگم چرا دركم نميكنه و چرا حتي با اون نگاهي كه ميگه بهم نميفهمونه

ميدونم كه ميگه معرفتم براش 100% ثابت شده
ولي
نميدونم از ته دل ميگه يا نه

ميدونم ...

ولي

نميدونم ...

آخه چيكار كنم ؟؟؟

خسته شدم !!!

بسه ديگه !!!

به خدا خسته شدم !!!

نميدونم ديگه چيكار كنم !!!

پسركي دو خط موازي بر تخته سياه كشيد !!!
خط اول به خط دوم گفت ما ميتونيم زندگي خوبي داشته باشيم !!!
دومي قلبش تپيد و لرزان گفت بلي بهترين زندگي را !!!
در همين زمان معلم فرياد كشيد دو خط موازي هيچ گاه بهم نميرسند وبچه ها هم تكرار كردند دوخط موازي هيچ گاه بهم نميرسند مگر يكي خود را براي ديگري فدا كند و خود را بشكند !!!
و من خودم را شكستم و آنگاه عشق شروع شد
ميدانم ها
نميدانم ها
گريه ها
خاطره ها
خنده ها
زندگي
و ...
شروع شد !!!

!!! جاودانه دوستت دارم !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در یکشنبه 1386/09/25  |
 در دلم چیزی هست !!!

در دلم چیزی هست

 

 مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح

 

وچنان بی تابم که دلم می خواهد

 

 بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه 

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در جمعه 1386/09/16  |
 آفتاب مهربانی پس کو !!!

آفتاب مهربانی سایه تو بر سر من
ای که در پای تو پیچید ساقه ی نیلوفر من
با تو تنها با تو هستم
ای پناه خستگی ها
در هوایت دل گسستم
از همه دلبستگی ها
در هوایت پرگشودن باور بال و پر من باد
شعله ور از آتش غم خرمن خاکستر من باد
ای بهار باور من
ای بهشت دیگر من
چون بنفشه بی تو بی تابم
بر سر زانو سر من
بی تو چون برگ از شاخه افتادم
زرد و سرگردان در کف بادم
گرچه بی برگم گرچه بی بارم
در هوای تو بی قرارم
برگ پائیزم بی تو می ریزم
نوبهارم کن نوبهارم
ای بهار باور من
ای بهشت دیگر من
چون بنفشه بی تو بی تابم
بر سر زانو سر من

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در جمعه 1386/09/16  |
 امشب در سر شوری دارم !!!

امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم


باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگانم


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


از شادی پر گیرم که رسم به فلک


سرود هستی خوانم در بر حور و ملک


در آسمان غوغاها فکنم


سبو بریزم ساغر شکنم


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


با ماه و پروین سخن می گویم، وز روی مه خود اثری جویم


جان یابم زین شبها، می کاهم از غمه
ا


ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز شعف دارم


نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم


باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگانم


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در جمعه 1386/09/16  |
 یه چیزه خیلی توپ !!!
vnnu.!!!/fa?111159288.!!!

حتما به این آدرس سر بزن !!!

فقط بجای !!! اولی www !!!

و بجای !!! دومی com بزار !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در چهارشنبه 1386/09/14  |
 دانا و نادان !!!

دانا در سکوت فریاد میزند و نادان با فریاد ساکت میشود

منبع : عاشق بی معشوق

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در شنبه 1386/09/10  |
 چهار چیز نامرد !!!
 

چهار چیز است که آنها را نمیتوانتوان باز گرداند !

 

۱- دل...پس از شکستن !

۲- حرف...پس از گفتن !

۳- موقعیت...پس از پایان یافتن !

۴- و زمان...پس از گذشتن !!!

منبع : عاشق بی معشوق

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در شنبه 1386/09/10  |
 تقدیم به بهترین دوستم !!!
 پرسيدم دوست بهتر است يا برادر ؟ گفت دوست برادري

 

است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند .

همیشه دوستت دارم !!!


|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در پنجشنبه 1386/09/08  |
 تقدیم به عزیز ترینم !!!

چقدر سخته توی چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

 

وبه جاش یه زخم کهنه همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی

 

و به جای اینکه لبریز کینه ونفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری

 

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی

 

که یه بار زیر او از غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته توی خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی

 

اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس بکنه

 

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری

 

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

 

و هزار بار توی خودت بشکنی

 

و اون وقت آروم و زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک . 

 

همیشه دوست دارم

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/09/06  |
 زندگی چیست ؟
شب آرامي بود ...

مي روم در ايوان ..

تا بپرسم از خود

زندگي يعني چه؟

 مادرم سيني چاي در دست ...

گل لبخندي چيد...

هديه اش داد به من

 خواهرم تكه ناني آورد ..

آمد آنجا لب پاشويه نشست

پدرم دفتر شعري آورد ..

تكيه بر پشتي داد شعر زيبايي خواند

و مرا برد به آرامش زيباي يقين...

 با خودم مي گفتم

زندگي راز بزرگي است كه در ما جاري است

 زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

 رود دنيا جاريست...

زندگي آبتني كردن در اين رود است

وقت رفتن به همان عرياني كه به هنگام ورود آمده ايم

دست ما در كف اين رود به دنبال چه مي گردد

 هيچ!!!!!!!

زندگي وزن نگاهيست كه در خاطره ها مي ماند

 شايد اين حسرت بيهوده كه بر دل دادي

 شعله گرمي اميد تو را خواهد كشت

زندگي درك همين اكنون است

 زندگي شوق رسيدن به همان فردايیست كه نخواهد آمد
 
تو نه در ديروزي و نه در فردايی ...

ظرف امروز پر از بودن توست

شايد اين خنده كه امروز دريغش كردی

آخرين فرصت همراهي با اميد است

 زندگي ياد غريبيست كه در حافظه خاك به جا مي ماند

زندگي سبزترين آيه در انديشه برگ

زندگي خاطر دريايي يك قطره در آرامش رود
 
زندگي حس شكوفايي يك مزرعه در باور بذر

زندگي باور درياست در انديشه ماهي در تنگ

زندگي ترجمه روشن خاك است در آيينه عشق
 
زندگي فهم نفهميدن هاست

 زندگي پنجره اي باز به دنياي وجود

تا كه اين پنجره باز است جهاني با ماست

آسمان...نور....خدا....عشق....سعادت با ماست
 
فرصت بازي اين پنجره را دريابيم

 در نبنديم به نور

 در نبنديم به آرامش پر  مهر نسيم

 پرده از ساحت دل برگيريم

 رو به اين پنجره با شوق سلامي بكنيم

 زندگي رسم پذيرايي از تقدير است

وزن خوشبختي من ...وزن رضايتمنديست

زندگي شايد شعر پدرم بود كه خواند

 چاي مادر كه مرا گرم نمود

 نان خواهر كه به ماهي ها داد

زندگي شايد آن لبخنديست كه دريغش كرديم

 زندگي زمزمه پاك حيات است ميان دو سكوت

زندگي خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما تنهاييست

من دلم مي خواهد قدر اين خاطره را دريابم ...

 

و به قول بهترین امیدم برای زندگی

زندگی یک فریب زیباست


 

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/09/06  |
 !!!

عشق مثل يک ساعت شني مي ماند

همزمان که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند!!

 

سعی کن تو زندگی همیشه مثل دریا باشی

 تا وقتی كسی سنگی به طرفت پرت کرد سنگ غرق بشه و تو متلاطم نشی.

 

دنیا اونقدر بزرگه که به اندازه ی همه ی مخلوقات جا داره .

پس به جای اینکه  جای کسی رو بگیری بگرد تا جای خودت رو پیدا کنی .

 

آنچه را كه نمي تواني فراموش كني ببخش.

 و آنچه را كه نمي تواني ببخشي فراموش كن .

 

زندگی مانند جدولی است که هر که آن را پر کند جایزه اش مرگ است .

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/09/06  |
 چقدر فاصله اینجاست !!!

چقدر فاصله اینجاست بین آدم ها

چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدم ها

کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد

 تب غرور چه بالاست بین آدم ها

و از صدای شکستن کسی نمی شکند

چقدر سردی وغوغاست بین آدم ها

میان کوچه دل ها فقط زمستانست

هجوم ممتد سرما ست بین آدم ها

زمهربانی دل ها دیگر سراغی نیست

چقدر قحطی رویاست بین آدم ها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدم ها

و حال آینه را کسی نمی پرسد

 همیشه غرق مداراست بین آدم ها

غریب گشتن احساس و درد سنگینی است

و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها

مگر کلبه دل ها چقدر جا دارد؟

چقدر راز ومعماست بین آدم ها

سلام آبی دریا بی پاسخ ماند

 سکوت گرم تماشاست بین آدم ها

و چه ماجرای عجیبی است این

و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها

چه می شود اگر همه از جنس اسمان باشیم؟

طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها

میان این همه گل های آسمان ساکن اینجا

چقدر پونه شکیباست بین آدم ها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها

و کاش صبح ببینیم که باز هم مثل قدیم

نیاز ومهر و تمناست بین آدم ها

بهار کرن دلها چه کار دشواریست

و عمر عشق چه کوتاهست بین آدم ها

میان تک تک لبخندها غمی سرخ است

و غم به وسعت یلداست بین آدم ها

به خاطر تو سردم چرا که تنها تو

 دلت به وسعت دریاست بین  آدم ها

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/09/06  |
 دیروز / امروز / فردا
!!! امروز همان فرداست که دیروز منتظرش بودی !!!
|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در یکشنبه 1386/09/04  |
 اینجا کسی هوشیار نیست
گفت بــایـد حـد زنـنـد هوشــیــار مردم مسـت را

گفت هوشیاری بیـار اینجا کسی هوشیار نیست

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در یکشنبه 1386/09/04  |
 اینجا یک مست بیش نیست
اینجا کسی با خویش نیست

یک مست اینجا بیش نیست

 

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در یکشنبه 1386/09/04  |
 عاشق یا معشوق ؟
بنظرتون عاشق , عاشق تر است یا معشوق ؟
|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در جمعه 1386/09/02  |
 آدم و خدا
نامت ؟
آدم
فرزند؟
بنويس اولين يتيم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اينك محل سكونت؟
زمين خاك
آن چيست بر گرده نهادي؟
امانت است
قدت؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضاء خانواده؟
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ،نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
جنست ؟
نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت اميدم
شاكي تو ؟
خدا
نام وكيل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين ؟
همين!!!!
حكمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
كمي
ز چه؟
كه شوم اسير خاك
آيا كسي به ملاقاتت آمده؟
بلي
كه؟
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
ديگر گلايه نه؟، ولي ...
ولي چه ؟
حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟
دلتنگ گشته اي ؟
زياد
براي كه؟
تنها خدا
آورده اي سند؟
بلي
چه ؟
دو قطره اشك
داري تو ضامني؟
بلي
چه كسي ؟
تنها كسم خدا
در آ خرين دفاع؟
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا
|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در جمعه 1386/09/02  |
 دروغ و راست !!!
 

..::دروغ راست::.. 

می خوای بهت دروغ بگم؟.............................باشه می گم:

خوب گوشاتو وا کن........ حواستو جمع کن.... ببین می خوام چی بهت بگم

اگه نباشی تو برام.......اگه نخوای دیگه منو....اگه بخوای محل ندی......

تا کم کنی روی منو.....هی خودتو لوس بکنی....فیس و افاده بیاری.....

فکر میکنی ناز میکشم؟؟..می زارم از پیشت میرم؟..میرم یه جای دوره دور

جایی که دیگه نباشه  اسم تو  صدای تو  عکسای تو..........

حتی اگه بهم بگی دوستت دارم........به دست و پام بیفتی و بگی نرو......

..::بازم میرم::..

خیال کردی عاشقتم؟......به خاطرت می مونم و ناز تو رو من میکشم؟....

نه عزیزم...!

خیال کردی جدی میگم؟؟.......نه عزیزم...............

به جون تو دروغ میگم.......... 

 

شاعر:شیما

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در جمعه 1386/09/02  |
 تنها !!!
تنها بودم !!!

توی دنیای خدا تنها بودم !!!

تک و تنها بی عشق !!!

نمیدونستم من !!!

زندگی از کجا شروع میشه !!!

به کجا به کجا ختم مکیشه !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

 توی هر خط و خبر !!!

توی هر رفت و گذر !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

توی هر موج نگاه !!!

توی هر خنده شیرین !!!

توی هر صدای پا !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

ناگهان عشق تو چشمهای تو پیدا کردم !!!

آره تو چشمهای تو !!!

تو که همیشه با من دوست بودی !!!

تو که نزدیکتر از همه بودی !!!

همه جا دنبال من بودی و من دنبال تو !!!

من چه غافل بودم !!!

من چه غافل بودم !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

همه جا دنبال عشق میگشتم !!!

 تنها بودم !!!

توی دنیای خدا تنها بودم !!!

تنها !!!

تنها !!!

تنها !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در چهارشنبه 1386/08/30  |
 بیا برگردیم
جاده یک دست نشیب است !!! بیا برگردیم !!!

بوی این خاک غریب است !!! بیا برگردیم !!!

بیخود از گوشه ی این بام بر آن بام نپر !!! میرسد آنچه نسیب است !!! بیا برگردیم !!!

بر غرق خانه معشوق علم کس نزند !!! پشت عیسی به سلیب است !!! بیا برگردیم !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در چهارشنبه 1386/08/30  |
 باران
چشمها را باید شست !!!

زیر باران باید رفت !!!


عشق را خاطره را زیر باران باید برد !!!


با همه مردم شهر زیر باران باید رفت !!!


دوست را زیر باران باید دید !!!


پس زبر باران برو به خاطراتت و مردمانت و دوستانت و عشق نگاه کن سپس چشمهایت را زیر باران بشور و با نگاهی نو به هستی زندگی را برای خود و دیگری زیبا ساز !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/08/29  |
 عاطفه
!!! چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها !!!

بنظرتون این اشک آسمان برای ناراحتی از تنهایی عاطفه است یا ذوق اینکه شاید ۱ نفر به عاطفه پیوسته باشد !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/08/29  |
 سپاس
امروز اولین روزی است از سال که در آن بارون پائیری بارید و یکی از علایق من راه رفتن زیر باران با دوستانم است !!!

پس سپاس میگویم کائنات و جهان هستی و مردم جهان هستی و تو را که برای خود و دیگری و جهان هستی هستید و این روز قشنگ را بوجود آوردید (نمیتوانم احساس خوشایندم را در این روز قشنگ با کلمات بیان کنم) سپاس !!!

|+| نويسنده عزيز سهیل 246 در سه شنبه 1386/08/29  |
 
 
بالا
< < < > JavaScript Codes>

< > <